قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2057
تاريخ الفي ( فارسى )
مىخواهم كه در نفس آخر يك لحظه او را ببينم . القصّه ، آن زن پيش قاضى آن مقدار تضرّع و زارى نمود كه قاضى را رقّت شد و دو كس همراه او كرد كه او را به خانهء برادرش رسانده بازگردند . پس ، آن عيّاره خانهء خود را قفل كرده متوجّه خانهء معشوقه ، كه برادر بيمار وانموده ، گشت . چون به خانهء او رسيد فرستادگان قاضى را رخصت كرد و خود پيش معشوق خود رفته به عيش و شرب مشغول گشت . چون آخر روز شد شوهرش از بازار به خانه آمده ديد كه در خانهاش مقفّل است متحير بماند و چون نيك تحقيق نمود ظاهر شد كه زنش از قاضى رخصت گرفته به خانهء معشوقهء خود رفته . آن مرد از روى اضطراب تمام پيش قاضى رفته دست در دامن قاضى زده كه : من زن خود را از تو مىخواهم ؛ كه او هيچ برادرى ندارد ، بلكه به خانهء معشوق خود رفته قاضى را دود از دماغ بيرون رفت ؛ چه او سياست الحاكم باللّه را مىدانست . فى الحال سوار شده پيش الحاكم باللّه رفت و گريه آغاز كرد . حاكم سبب گريه را استفسار نمود . قاضى ماجراى را بتمامه بيان كرد . حاكم جماعتى با آن دو كس ، كه قاضى همراه زن كرده بود ، فرستاد تا آن مرد و زن را به هر حالى كه باشد گرفته بياورند . اتّفاقا ، هر دو شراب خورده مست نشسته بودند كه كسان حاكم رسيده هر دو را گرفته پيش الحاكم باللّه بردند . حاكم بعد از تحقيق معامله ، زن را فرمود تا در بازار مصر بسوختند و آن مرد را آن قدر تازيانه زدند كه نزديك به مرگ رسيد . و از جمله اكابر علما در اين سال ابو عبد اللّه البيع نيشابورى صاحب مستدرك حديث و تاريخ نيشابورى ، كه از اكابر علماى حديث بود ، در سنّ هشتاد و پنج سالگى وفات يافت .